بسم الله الرحمن الرحيم
عصمت كذائي؟!
عصمت در معناي لغوي به معناي: منع- نگاهداري نفس از گناه- پاكدامني – ملكه ي اجتناب از گناه و خطا – مصون بودن از گناه و اشتباه ترجمه گرديده است
تعريف عصمت: علماي باصطلاح اسلامي؟! در تعريف عصمت گفته اند كه آن نيرويي است در درون انبياء كه آنها را از گناه و معصيت و خطا و اشتباه باز مي دارد
عصمت نيرويي است كه بر اثر برخورداري از آن، انگيزه ي گناه در وجود پيامبر از ميان مي رود و در نتيجه پيامبر مرتكب گناه نمي شود
عصمت يك خصوصيت نفساني و دروني است كه دارنده ي آن را از ارتكاب گناه بازميدارد
براي انبياء دو نوع عصمت مطرح شده است:
* مصونيت از گناه
* مصونيت از خطا و اشتباه
منظور از عصمت از گناه اين است كه انبياء هيچ گاه نافرماني اوامر الهي را نمي كنند و آنچه را كه در شرايعشان معصيت ناميده مي شود مرتكب نمي شوند.
منظور از عصمت از خطا و اشتباه نيز اين است كه انبياء از هر نوع خطاي عمدي و سهوي مصون هستند. مصونيت پيامبر از گناه به عمل وي مربوط مي شود و مصونيت از خطا و اشتباه مربوط به علم وي مي باشد.
* خداوند آيات خويش را بر پيغمبران الهي القاء ميكند
سوره نمل ﴿6﴾
وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ
همانا آيات قرآن از جانب حكيم دانا بر تو القاء ميشود
با استناد به اين آيه تعاليم وحي توحيدي از جانب الله رب العالمين بر قلب رسولان الهي نازل گرديده
* در كنار وحي الهي،القائات شيطاني وجود داشته
سوره حج ﴿52﴾
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مىنمود شيطان در تلاوتش القاى [شبهه] مىكرد پس خدا آنچه را شيطان القا مىكرد محو مىگردانيد سپس خدا آيات خود را استوار مىساخت و خدا داناى حكيم است
* حفاظت از كلام خدا به عهده خداست " قرآن كتابي است كه خداوند مصونيت و حفاظت از آنرا تضمين نموده"
سوره حج﴿9﴾
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
بىترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود
* قرآن از نزد خداوند حكيم و ستوده اي است كه عنصر باطل در آن رسوخ نميكند
سوره فصلت﴿42﴾
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
پيش روى آن و از پشتسرش باطل به سويش نمىآيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات] (42)
* بررسي عدم معصوميت حضرت نوح
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ﴿35﴾ بقره
و گفتيم اى آدم خود و همسرت در اين باغ سكونت گير[يد] و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و[لى] به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود
در اين آيه خداوند به آدم و همسرش دستور مي دهد كه در بهشت به درخت مخصوص نزديك نشويد، چرا كه در صورت نزديكي به آن در زمره " ستمكاران" خواهند بود و در آيه بعد ميفرمايد:
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ... ﴿36﴾بقره
پس شيطان آن دو را لغزانيد و بيرون راندشان از آنچه بودند در آن
مطابق اين آيه شريفه آدم و همسرش تحت تأثير القائات شيطاني قرار گرفته و موجبات اخراج خود را از بهشت فراهم آوردند
بعد از اين ماجرا، آدم متوجه خطا و اشتباه و گناه خود شده و از خداوند طلب عفو و مغفرت مي كند
فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿37﴾ بقره
پس آدم از پروردگارش سخناني دريافت و به سوي او توبه كرد و همانا اوست توبه پذيرنده ي مهربان
در آيه اي ديگر نزديكي آدم به شجره ي ممنوعه را نسيان آدم نسبت به عهد الهي دانسته است
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿115﴾طه
و بدرستي پيمان بستيم با آدم پيش از اين ، پس فراموش كرد و براي او عزمي را نيافتيم
وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿121﴾ طه
و نافرماني كرد آدم پروردگارش را پس زيانكار شد
در اين آيه نسبت فراموشي ، نسيان واغوا را به حضرت آدم داده كه منافي عصمت است
فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿22﴾ اعراف
پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد پس چون آن دو از [ميوه] آن درخت [ممنوع] چشيدند برهنگىهايشان بر آنان آشكار شد و به چسبانيدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز كردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقتشيطان براى شما دشمنى آشكار است
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿23﴾ اعراف
گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود
آيه فوق نسبت ظلم را به آدم داده كه منافي عصمت ميباشد
از آيات فوق اين مهم استنتاج ميگردد كه حضرت آدم تحت تأتير القائات شيطاني قرار گرفته و دستور الهي را نافرماني نموده است
* بررسي عدم معصوميت نوح
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ ﴿45﴾قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ ﴿46﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ ﴿47﴾هود
و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت پروردگارا پسرم از كسان من است و قطعاً وعده تو راست است و تو بهترين داورانى (45) فرمود اى نوح او در حقيقت از كسان تو نيست او [داراى] كردارى ناشايسته است پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه من به تو اندرز مىدهم كه مبادا از نادانان باشى (46)گفت پروردگارا من به تو پناه مىبرم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم (47)
در اين آيات استنباط ميشود اگر نوح معصوم بوده پس چرا سئوال نامناسبي از خداوند كرده است و چرا مورد عتاب و مؤاخذه الهي قرار گرفته؟
بررسي عدم عصمت ذوالنون" يونس"
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿139﴾ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿140﴾فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ ﴿141﴾ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ ﴿142﴾ فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ ﴿143﴾ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿144﴾ فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ ﴿145﴾ صافات
و در حقيقتيونس از زمره فرستادگان بود (139) آنگاه كه به سوى كشتى پر بگريخت (140) پس [سرنشينان] با هم قرعه انداختند و [يونس] از باختگان شد (141)
[او را به دريا افكندند] و عنبرماهى او را بلعيد در حالى كه او نكوهشگر خويش بود (142) و اگر او از زمره تسبيحكنندگان نبود (143) قطعا تا روزى كه برانگيخته مىشوند در شكم آن [ماهى] مىماند (144) پس او را در حالى كه ناخوش بود به زمين خشكى افكنديم (145)
وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿87﴾انبياء
و ذوالنون را [ياد كن] آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم تا در [دل] تاريكيها ندا درداد كه معبودى جز تو نيست منزهى تو راستى كه من از ستمكاران بودم (87)
* بررسي عدم عصمت حضرت يوسف
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿33﴾ يوسف
[يوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوستداشتنىتر است از آنچه مرا به آن مىخوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله] نادانان خواهم شد
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿24﴾ يوسف
در حقيقت [آن زن] آهنگ وى كرد و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ او مىكرد چنين [كرديم] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود (24)
بررسي عدم معصوميت حضرت موسي
وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ ﴿15﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿16﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ ﴿17﴾ قصص
و داخل شهر شد بىآنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد يافتيكى از پيروان او و ديگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پيروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او يارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت اين كار شيطان است چرا كه او دشمنى گمراهكننده [و] آشكار است (15) گفت پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم مرا ببخش پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است (16) [موسى] گفت پروردگارا به پاس نعمتى كه بر من ارزانى داشتى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود (17)
* بررسي عدم معصوميت حضرت محمد
عَبَسَ وَتَوَلَّى ﴿1﴾ أَن جَاءهُ الْأَعْمَى ﴿2﴾ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ﴿3﴾ أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى ﴿4﴾ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى ﴿5﴾ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى ﴿6﴾ وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى ﴿7﴾
وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى ﴿8﴾ وَهُوَ يَخْشَى ﴿9﴾ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى ﴿10﴾ عبس
چهره در هم كشيد و روى گردانيد (1) كه آن مرد نابينا پيش او آمد (2) و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد (3) يا پند پذيرد و اندرز سودش دهد (4) اما آن كس كه خود را بىنياز مىپندارد (5) تو بدو مىپردازى (6) با آنكه اگر پاك نگردد بر تو [مسؤوليتى] نيست (7)و اما آن كس كه شتابان پيش تو آمد (8) در حالى كه [از خدا] مىترسيد (9) تو از او به ديگران مىپردازى (10)
در آيات فوق خداوند حضرت محمد را بواسطه عدم توجه به يك فرد نابيناكه احساس نياز به كلام خدا داشته مورد عتاب و مؤاخذه قرار داده است
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿1﴾ تحريم
اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مىكنى خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است
وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا ﴿37﴾ احزاب
و آنگاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نيز] به او نعمت داده بودى مىگفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان مىكردى و از مردم مىترسيدى با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد از آن [زن] كام برگرفت [و او را ترك گفت] وى را به نكاح تو درآورديم تا [در آينده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد
در آيه فوق رسول خدا بجاي اينكه فرمان الهي را مبني برشكستن دو سنت جاهلي مشركين يعني (اول: حرام بودن ازدواج با همسر مطلقه ي پسرخوانده برابر عرف محيط و دوم كسرشأن بودن ازدواج با همسر مطلقه ي پسرخوانده) را اطاعت كند از اجراي عملي اين فرمان واهمه داشته و از مشركين ميترسد فلذا در اين آيه مورد سرزنش و مؤاخذه الله رب العالمين قرار ميگيرد
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ ﴿55﴾ مؤمن " غافر "
پس صبر كن كه وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستايشگر باش (55)
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿1﴾لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿2﴾ وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿3﴾ فتح
ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (1) تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمتخود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند (2)تو را به نصرتى ارجمند يارى نمايد (3)
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ ﴿19﴾محمد
پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه فرجام و مآل [هر يك از] شما را مىداند (19)
* هيچ كس حتي انبياء الهي معصوم نيستند
وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ ﴿61﴾ نحل
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىكرد جنبندهاى بر روى زمين باقى نمىگذاشت ليكن [كيفر] آنان را تا وقتى معين بازپس مىاندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پيش نمىتوانند افكنند (61)
وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا ﴿45﴾ فاطر
و اگر خدا مردم را به [سزاى] آنچه انجام دادهاند مؤاخذه مىكرد هيچ جنبندهاى را بر پُشت زمين باقى نمىگذاشت ولى تا مدتى معين مهلتشان مىدهد و چون اجلشان فرا رسد خدا به [كار] بندگانش بيناست (45)
آيات فوق دلالت بر عدم معصوميت ابناي بشر حتي رسولان الهي دارد و نفي معصوميت به معناي زير سؤال بردن مقام والاي آنان نيست چرا كه آنان بشري مثل ما بوده و تنها وظيفه آنان ابلاغ رسالت الهي است و لاغير.
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿110﴾ كهف
بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مىشود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد
مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ﴿99﴾
بر پيامبر [خدا وظيفهاى] جز ابلاغ [رسالت] نيست و خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مىداريد مىداند
* برداشت 14 معصوم كذائي از آيه به اصطلاح تطهير؟!
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33﴾ احزاب
جز اين نيست كه خداوند ميخواهد از شما دور كند پليدي را اهل خانه و شما را پاك سازد پاك ساختني
در اين آيه خداوند نميفرمايد كه من شما را اي اهل خانه پاك كردم، ميفرمايد: ميخواهد پاك كند(مشروط براينكه از فرامين الهي پيروي كنند)و ضمناً كلمه بيت "ال" داشته ومعرفه بوده و در آيات متعدد قرآني اهل البيت مشخصاً (بيت العتيق"خانه كهن"و كعبه يا بيت الله الحرام) ميباشد ومشمول همه مسلمين و حتي حضرت محمد و همسران وي نيز ميگردد كه روي خود را بسوي آن " كعبه" ميگردانند و نماز خويش را برپا ميدارند وضمير" كُم " در آيه فوق نشانده ي همه مسلمين اعم از مرد و زن مسلمان ميباشد و آيات ذيل بطور دقيق و مشخص برداشت انحرافي و شرك آلود "معصوم تراشي" را پيرامون سوره احزاب 33 را تأييد مينمايد.
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿148﴾ بقره
و براى هر كسى قبلهاى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مىگرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مىآورد در حقيقتخدا بر همه چيز تواناست
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿149﴾ بقره
و از هر كجا بيرون آمدى روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان و البته اين [فرمان] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مىكنيد غافل نيست
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿150﴾ بقره
و از هر كجا بيرون آمدى [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان و هر كجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد تا براى مردم غير از ستمگرانشان بر شما حجتى نباشد پس از آنان نترسيد و از من بترسيد تا نعمتخود را بر شما كامل گردانم و باشد كه هدايتشويد
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ﴿151﴾ بقره
همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد و آنچه را نمىدانستيد به شما ياد مىدهد
فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى ﴿32﴾ نجم
پس خودتان را پاك مشماريد او به [حال] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است
* خداوند پرهيزگاري و پليد كاري را در نهاد و سرشت همه انسانها گذاشته و راه هدايت و ضلالت را نيز مشخص نموده است
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾ شمس
و نفس و آن كس كه آن را درست كرد
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾
سپس پليدكارى و پرهيزگاري اش را به آن الهام كرد
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿9﴾
كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾
و هر كه آلودهاش ساخت قطعاً زيان كرد
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿21﴾ نور
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از گامهاي شيطان پيروي نكنيد و هر كس از گامهاى شيطان پيروي كند [بداند كه] او به زشتكارى و ناپسند وامىدارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كس از شما پاك نمىشد ولى [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مىگرداند و خدا[ست كه] شنواى داناست
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً ﴿49﴾ نساء
آيا به كسانى كه خويشتن را پاك مىشمارند ننگريستهاى [چنين نيست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مىگرداند و به قدر نخ روى هسته خرمايى ستم نمىبينند
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ﴿164﴾ آل عمران
به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
والسلام علي من اتبع الهدي – فاعتبروا يا اولي الابصار
|